دختر دوم من عرفانه دختر دوم من عرفانه ، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

دنیای من و دخترام

مدينة منوره

خدايا با رم نمي شه امروز دست دو تا تون تو دستم بود و وارد حرم حضرت رسول ص شديم جلوي اشكام رو نمي تونستم بكيرم خدايا ازت ممنونم كه روزيمون زيارت كردي ريحانه جونم.تو دستتا تو بالا اوردي براي همه دعا كردي بلند داد زدي مامان من براي همه دعا كردم عرفانه جونم توام كه تا دلت مي خواد مي دويي
4 خرداد 1391

فرودكاه

الان فرود كأعين دو تاتون خسته ايد صبح زود بيدار شديد و با بابا حجت رفتيم نيمرو خورديم خيلي حال داد من قربون حاج خانومام بشم
3 خرداد 1391

رفتن به مکه

عرفانه و ریحانه دخترای گلم قربون شما دو تا خوشگلم بشم. فردا ساعت شش صبح با بابا حجت و مامانی  و خاله مهناز جون میریم به سمت فرودگاه مهرآباد و پیش به سوی حج عمره. دخترای خانمم من و بابا تلاش کردیم شما در اولین سفرتون رجب باشه که جز رجبیونی باشید که خدا وعده اش را داده است. حالا امیدوارم یه سفر خیلی خوب و راحتی براتون بشه . ریحانه تو در مدینه  این جوری هستی. و عرفانه این هم است در مکه. ...
2 خرداد 1391

عروسک بازی

عزیز  دل مامان امروز فهمیدم که تو عروسک بازی را خیلی دوست داری من وتو پرنسس زیبام امروز حسابی با هم بازی کردیم الهی خودت یک روز مادر شی بفهمی چقدر کیف داره لپ لپی من دوست دارم ...
1 خرداد 1391

خبر مهم

امروز یکی از بزرگترین روزهای زندگیت بود دلبرکم باورم نمی شه یعنی تو اینقدر... .............................. ریحانه جونم امروز روز ثبت نام تو بود ..  ساعت 9 صبح رفتیم طلوع چک دادیم یعنی ثبت نام قطعی تو دیگه داری محصل می شی  . وقتی فکر می کنم باورم نمی شه دختر کو چولوی من بزرگ داره می شه من و بابا  جونت   همه تلاشمون را برای تو می کنیم تا تو بیشتر از دنیات لذت ببری خانم پیش دبستانی ...... ...
30 ارديبهشت 1391

شب بخیر گفتن ریحانه

ریحانه جونم تو خیلی ماهی هر شب طرف های ساعت ده مسواک می زنی یه ماچ خوشگل من رو می کنی و بعدش مجبورم می کنی برات قصه بگم. ای کاش به قصه های کتاب اکتفا می کردی. تو هر شب به من شخصیت ها و مکان هایی را که می خواهی به من می گی و از من می خواهی با آنها برات قصه بگم عزیزکم از این همه علاقه ات لذت می برم و هر شب با فکر باز تری برات قصه می گم. ...
29 ارديبهشت 1391

دندون در آوردن

مامان برای اون دندون های مرواریدی ات بمیره. عرفانه من داری دندون های نیش رو در می آری و از شدت فشار لثه ها گوش درد گرفتی به حدی بود که دیگه آخر خونه دایی مسعود به گریه افتادی.عرفانه مامان تو واقعا بزرگ شدی و دیگه غریبی نمی کنی. مامان من به تو استامینوفن می دم تا بتونی دردت رو تحمل کنی کوچولوی من بدون پا به پای تو درد می کشم. حالا آروم بخواب خوشگلکم. ...
29 ارديبهشت 1391

مهمون دایی مسعود

عرفانه و ریحانه جونم امروز دایی مسعود به خاطر ماشین جدیدش ما و خانم جون و مامانی رو اول به یه رستوران دعوت کرده و بعد همه با هم به صرف      میریم خونشون. ...
29 ارديبهشت 1391

اردو موزه دار آباد

  ریح انه خانم امیدوارم جای واکس ن درد نکنه امروز می خواین برید موزه دار آباد من هم برات تغذیه هایت رو گذاش تم فقط مراقب خودب باش و خوش یگذرون من با اینکه نگرانم منتظرت می مانم  تا برگردی من خوشی ها رو برای تو خواهرت م ی خوام. ...
27 ارديبهشت 1391

مسواک زدن

وای دخترا امشب بابا حجت رفت برامون خمیر دندان خرید و آمد که ای وای ندونی ریحانه بابات کلی بهت بوست کرد و نازت رو کشید که بابا جون ریحانه من مسواک هر شب یادت نره ها. من هم گوش می دادم و تو هم می گفتی بابا چند بار می گی. عرفانه بابا نگران دندون های تو هم هست هر شب بعد از شیر دهی به من می گه مسواک بزن یا حداقل با دستمال پاک کن.                                 ...
26 ارديبهشت 1391