دختر دوم من عرفانه دختر دوم من عرفانه ، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

دنیای من و دخترام

جشن پایان دوره مهد کودک

ریحانه جان روز چهارسنبه  ساعت 10 تو مهد براتون جشن گرفتند  تو مثل فرشته ها شده بودی از دیدنت لذت بردم می دونی امسال تو مهد ایت الکرسی را کامل یاد گرفتی که با دوستات برامون اجرا کردید کلی شعر انگلیسی هم می خوندی برنامه جالبی بود خاله های مهد خیلی ازت تعریف کردند که این من را خیلی خوشحال کرد  امید وارم جشن پایان دوره دانشگاهت را بیام دوست دارم ان روز هم با شجاعت امروز خودت را معرفی کنی واز پایان نامت دفاع کنی هر چند که بیشترین چیزی که برای ایندت برام مهم است اینه که تو انسان خوبی باشی به امید روزهای بهتر ...
28 خرداد 1391

تولد مامان عادله

ریحانه جونم تو گفتی امروز تولد مامانمه و باید از زبون من بنویسی و من الان تو رو صدا می کنم و می گم که بگی و من بنویسم. مامان جونم از صبح هزار تا بوست کردم تازه با خاله مهناز رفتیم برات کیک خریدیم و بعدش هم یه دسته گل خوشگل نارنجی. مامان عادله تولد منم همه کیک و گل و بهتر بهتر بگیری ها. ...
23 خرداد 1391

مهمانی

گلبرگ های مامان براتون مهمونی تدارک دیدم آخه شما اولین بار  بود که خونه خدا رو دیدید دلم نیومد ولیمه ندم  جمعه همه رو دعوت کردم   برای همه دوستاتونم کادو خریدم یک روز که بزرگ شدید و اینها رو خوندید مطمئنم لذت میبرید دوستون دارم ...
22 خرداد 1391

حجکم مقبول سعیکم مشکور

حاج خانم های من خدا رو شکر به سلامتی از مدینه و مکه برگشتیم الان که دارم می نویسم غذای شما رو دادم اما هنوز خستگی ما در نرفته. برای جفتتون خوشحالم چون خیلی بهتون خوش گذشت. ریحانه تو که می گفتی مامان نمی شه برای همیشه اینجا بمونیم و تو عرفانه تو مدینه فقط می دویدی و در مکه هم که تا صبح پا به پای ما بیدار بودی. با تمام وجود از داشتنتون لذت می برم. ...
20 خرداد 1391

طواف

تو لباس سفيد أحرام زيبا ترين هستين از ديدنتون سير نميشم امشب به نيابت شما دوباره محرم ميشوم نازنين هاي من وقتي در طواف خانه خدا شما را ديدم دلم لرزيد وبا صداي بلند خدا را شكر كردم
11 خرداد 1391

زيباترين عشق بازي

خدايبازين اي من زيباترين عشق بازي را ديدم وقتي دور حرمت جرخيدم و در هواي روح بش طوافت شميم بهشت را با تمام وجود حس كردم عظمت كعبه تمام وجودم را به لرزه در اورد وجه بي الايش بود در كنار تو بودن خدايا ما بندكان در دنياي خود حاج و واج مانده ايم جه بر سر ادم أمد وقتي كه رانده شد از بهشت تو اي لطيف تو را حس كردم در نسيم روح بخش شكاف كعبه و عاشقانه ترين تكبير را سر دادم ايا لبيك من را شنيدي و اي كاش جوابم را مي دادي
10 خرداد 1391

حاجي شدن مبارك

امروز نه رجب شما حاجي شدين دوتاييتون ديروز تو مسجد شجره محرم شديد لبيك كفتيد و با هم به سمت مكه معظم حركت كرديم تمام راه عرفانه جان تو شير خوردي و خوابيدي و تو ريحانه خانم بازي كردي من و خاله مهناز جون نوبتي رفتيم اعمال را انجام داديم شب كه هوا خنكتر مي شه شما ها رو مبريم امروز ناهار لوبيا بلو است بابا حجت جونتون رفته برامون مكدونالد بخره ريحانه دم بريده تو دستورغذا را دادي ما هم استقبال كرديم عزيزاي دلم با همه خستكيم خدا رو شكر مي كنم شما اينجا هستيد
10 خرداد 1391

ياد شما

دوستان نئ نئ وبلاكي من رو ببخشيد كه جواب نمي دم اما مطمئن باشيد هر كس برام كامنت بذاره حتما به يادش هستم.
4 خرداد 1391

شب أرزوها

أمشب شب ارزوهاست عزيز هاي دل من ما خيلي برنامه ريزي كرديم كه أمشب اينجا باشيم يعني ميشه تو بهشت هممون رو صدا كنن و بشن يم اين الرجبيون .من أمشب بهترين ارزوها را براتون ميكنم.
4 خرداد 1391