جشن پایان دوره مهد کودک
ریحانه جان روز چهارسنبه ساعت 10 تو مهد براتون جشن گرفتند تو مثل فرشته ها شده بودی از دیدنت لذت بردم می دونی امسال تو مهد ایت الکرسی را کامل یاد گرفتی که با دوستات برامون اجرا کردید کلی شعر انگلیسی هم می خوندی برنامه جالبی بود خاله های مهد خیلی ازت تعریف کردند که این من را خیلی خوشحال کرد امید وارم جشن پایان دوره دانشگاهت را بیام دوست دارم ان روز هم با شجاعت امروز خودت را معرفی کنی واز پایان نامت دفاع کنی هر چند که بیشترین چیزی که برای ایندت برام مهم است اینه که تو انسان خوبی باشی به امید روزهای بهتر ...
نویسنده :
مامان عادله
21:23
تولد مامان عادله
ریحانه جونم تو گفتی امروز تولد مامانمه و باید از زبون من بنویسی و من الان تو رو صدا می کنم و می گم که بگی و من بنویسم. مامان جونم از صبح هزار تا بوست کردم تازه با خاله مهناز رفتیم برات کیک خریدیم و بعدش هم یه دسته گل خوشگل نارنجی. مامان عادله تولد منم همه کیک و گل و بهتر بهتر بگیری ها. ...
نویسنده :
مامان عادله
17:39
مهمانی
گلبرگ های مامان براتون مهمونی تدارک دیدم آخه شما اولین بار بود که خونه خدا رو دیدید دلم نیومد ولیمه ندم جمعه همه رو دعوت کردم برای همه دوستاتونم کادو خریدم یک روز که بزرگ شدید و اینها رو خوندید مطمئنم لذت میبرید دوستون دارم ...
نویسنده :
مامان عادله
17:04
حجکم مقبول سعیکم مشکور
حاج خانم های من خدا رو شکر به سلامتی از مدینه و مکه برگشتیم الان که دارم می نویسم غذای شما رو دادم اما هنوز خستگی ما در نرفته. برای جفتتون خوشحالم چون خیلی بهتون خوش گذشت. ریحانه تو که می گفتی مامان نمی شه برای همیشه اینجا بمونیم و تو عرفانه تو مدینه فقط می دویدی و در مکه هم که تا صبح پا به پای ما بیدار بودی. با تمام وجود از داشتنتون لذت می برم. ...
نویسنده :
مامان عادله
20:55
طواف
تو لباس سفيد أحرام زيبا ترين هستين از ديدنتون سير نميشم امشب به نيابت شما دوباره محرم ميشوم نازنين هاي من وقتي در طواف خانه خدا شما را ديدم دلم لرزيد وبا صداي بلند خدا را شكر كردم
نویسنده :
مامان عادله
21:34
زيباترين عشق بازي
خدايبازين اي من زيباترين عشق بازي را ديدم وقتي دور حرمت جرخيدم و در هواي روح بش طوافت شميم بهشت را با تمام وجود حس كردم عظمت كعبه تمام وجودم را به لرزه در اورد وجه بي الايش بود در كنار تو بودن خدايا ما بندكان در دنياي خود حاج و واج مانده ايم جه بر سر ادم أمد وقتي كه رانده شد از بهشت تو اي لطيف تو را حس كردم در نسيم روح بخش شكاف كعبه و عاشقانه ترين تكبير را سر دادم ايا لبيك من را شنيدي و اي كاش جوابم را مي دادي
نویسنده :
مامان عادله
15:07
حاجي شدن مبارك
امروز نه رجب شما حاجي شدين دوتاييتون ديروز تو مسجد شجره محرم شديد لبيك كفتيد و با هم به سمت مكه معظم حركت كرديم تمام راه عرفانه جان تو شير خوردي و خوابيدي و تو ريحانه خانم بازي كردي من و خاله مهناز جون نوبتي رفتيم اعمال را انجام داديم شب كه هوا خنكتر مي شه شما ها رو مبريم امروز ناهار لوبيا بلو است بابا حجت جونتون رفته برامون مكدونالد بخره ريحانه دم بريده تو دستورغذا را دادي ما هم استقبال كرديم عزيزاي دلم با همه خستكيم خدا رو شكر مي كنم شما اينجا هستيد
نویسنده :
مامان عادله
15:07
ياد شما
دوستان نئ نئ وبلاكي من رو ببخشيد كه جواب نمي دم اما مطمئن باشيد هر كس برام كامنت بذاره حتما به يادش هستم.
نویسنده :
مامان عادله
21:39
شب أرزوها
أمشب شب ارزوهاست عزيز هاي دل من ما خيلي برنامه ريزي كرديم كه أمشب اينجا باشيم يعني ميشه تو بهشت هممون رو صدا كنن و بشن يم اين الرجبيون .من أمشب بهترين ارزوها را براتون ميكنم.
نویسنده :
مامان عادله
21:33



